|
برای آرزوهایی که میمیرند...سکوت میکنم سنگین تر از فریاد
|

الان که دارم اين آپ رو مينويسم صداي رعد و برق بلندي مياد و يه آن بارون شديدي حسابي شروع به باريدن کرد... چقدر خوشگله.. خيلي وقت بود همچين باروني نيومده بود.. مطمئنا دل آسمون گرفته ..اما هر چقدر هم گرفته باشه از دل من بيشتر نگرفته..دل من خيلي بيشتر از دل اون گرفته.. نمي دونم چرا جديدا دنيا آنقدر با من سر ناسازگاري پيدا کرده.. نمي دونم چرا هيچ کاري درست پيش نمي ره .. چه صداي خوشگلي داره
دلم طاقت نيورد فقط صداش رو بشنوم..وقتي از پشت پنجره بارون رو نگاه ميکردم .. به فکرم رسيد که اين بارون چقدر چيزاي مختلف رو مي تونه از دل اين مردم بشوره و با خودش ببره... غم٬ غصه٬ کينه٬ دلگيري ها٬ نامهربوني ها٬ حسادت ها و .... بشوره و ببره و محو کنه.. اي کاش ميشد.. اما هيچ وقت اي کاش ها هيچ فايده اي واسه زندگي بشر نداشته.. احساس ميکنم زندگيم شده يه کلاف پيچيده به هم!!!! خدايا اين کلاف رو گره هاش رو باز کن...
صداي بارون کم کم داره کم ميشه .. انگاري دل آسمون ديگه داره وا ميشه..دلش فقط به اندازه ي نوشتن يه آپ کوچولو گرفته بود.. ديدين گفتم دلش کمتر از دل من گرفته..

شال گردن ات را
به آدم برفي
و دستکش هايت را
به رفتگر
مي بخشي
برايت
چتر مي آورم
که اين زمستان بلند را
- به بهار-
مي رساند
۱- تولد امام هشتم٬٬ امام مهربوني که ضامن آهو شد رو توي هشتمين روز از هشتمين ماه سال رو پيشاپيش تبريک مي گم
هر کي رفت مشهد التماس دعا
چقدر دلم ميخواست مشهد باشم
۲- ترانه جووون خيليييي دوست داشتم فردا سر سفره عقد کنارت باشم اما نشد... خيلي خيلي تبريک مي گم گلم
مخصوصا اينکه اينقدر اصرار کردي منو وسوسه کردي هيييي..دلم الان يه جوريه نمي تونم بيام ![]()
۳- توجه کردين من دلم ميخواسته چقدر جاهاي مختلف باشم ![]()
۴ - واي که مي گم دنيا سر ناسازگاري ورداشته باور نميکنيد همين الان که اومدم اپ کنم دو بار سيستم ري استارت شد..به خاطر برق که شايد به خاطر بارون شديد يه لحظه قطع و وصل شد.. سه بار آپم رو نوشتم ![]()
![]()
زمونــه آي زمونه، آدمــا سر به راهن
فقط يه روز سفيـــدن، فقط يه روز سيــاهن
زمونــه آي زمونه، نشون به اون نشونـــه
تو سينــــه ي آدما، يـــه ماه مهربونــــه
قصه مي گه از اول، آدمـــا بـــد نبودن
قهر رو نمي شناختن، جنگ بـــلد نبودن
يه عشق سرسپرده، يه حس سرد و مرده
يه آسمون خالي، يه سيب نــــميه خورده
کاشکي بباره بارون، رو هق هق صداشون
قفل در بهشت رو بشکنه گريـــه هاشون

عينک
بي هوده است
حتي ضربان قلب ات را
مي شناسم
چرا
پشت چشمانت
پنهان شده اي؟!
*********************
1-امروز تو حرم حضرت معصومه به ياد همتون بود![]()
2- رمان "شبح اپراي پاريس" رو خوندم..به نظرم جالب بود..خيلي وقت بود يه رمان خوشگل نخونده بودم... داستان زندگي يه نفر که خيلي خيلي زشته..همه به خاطر استعدادش جذبش مي شن اما با دين قيافش ازش ميترسن ..به نظرم خوشگل بود.. نمي دونم خوندينش يانه؟![]()
3- امروز بعد عمري مامان معصومه رو ديدم..جلوش يه سوتي دادم که معصومه هرهر مي خنديد و من سعي داشتم خودم رو بپيچونم و سوت بزنم![]()
... آخه چرااااااا خدايا ضايع شدم![]()
4- واقعا جالبه که وقتي تو سريال يه اتفاقي واسه يه نفر مي افته به حالش تاسف مي خورن و ميگن بيچاره..اما وقتي تو دنياي واقعي اين اتفاق واسه يکي بيفته بي تفاوت از کنارش رد مي شن و تازه شايدم بهش لبخندم بزنن!!!!!!!![]()
این آخـــــــــــــر بي انصافيه...
5- جواب سوال آپ قبلي هم که همه يه عالمه حدس زدند و اونم حدساي درست شکسپيــــــر بود ![]()
6-آپ رو اومدم کپي کنم پاک شد..دوباره نوشتمش...آخه چي سختر از اينه!!!!!!![]()
![]()
لبخندت را
براي داوينچي
و رازهاي عاشقانه ات را
براي ون گوگ
بفرست
براي من
تنها
به اندازه ي گنجاندن يک نام
- در قلبت -
جا بگذار...
Send your smile
To Da Vinci
Your romantic secrets
To Van Gogh
But for me,
Just make room
-in your heart-
Enough for one name
"سید ضیاءالدین شفیعی"

۱- اون وقتا که بچه تر بودم و حدودا چندین سال پیش همه ی دغدغم این بود که نمره ای فلان درسم چند می شه و کدوم درس و کی داریم و کی امتحان داریم و اینا...یا مثلا بیشترین نگرانی این بود که الان که تو راه مدرسه دم در خونه محبوبه ینا واستادیم و دیر رسیدم الان مامان چی میگه .....![]()
همین چیزا بود دیگه...این کارا که شاید الان بهشون بخندم و اصلا به نظرم چیز خاصی نمی یاد..![]()
اما الان٬ الان انقدر دغدغه هام بزرگ شدن که اصلا دیگه علاقه ای به فکر کردن بهشون ندارم...اینقدر از دستشون خسته شدم که دیگه نمی خوام فکر کنم بهشون..خسته ام کردن ..هر چی مثبت فکر می کنی..هر چی میخوای خودت رو بزنی به بیخیالی..اما انگار نه انگار..آدم که نمی تونه هی خودش رو گول بزنه و هی امیدوار باشه...کاش آدما گاهی اوقات خودشون رو جای طرف مقابلشون قرار می دادن....ای کاش همون قدر کوچیک می موندن..ای کااااش!!!!!!
زخمی چنان به خویش زدی٬ ای دل!
تا ماه برنیاید
تا هرگز آفتابت
ازچاه برنتابد
این چرک و خون کهنه
زخمی است
که مرهمش به ناچار
آمیزه ای است از پر "سیمرِغ"
و خاک "کوه قاف"
و "آب زندگی"
در عافیت امید مبند٬ ای دل!
۲- واقعا جالبه که شما میری سرکار..بعد سعی میکنی براساس اون چیزایی که یاد گرفتی عمل کنی..
اما از شانس بد شما یه چندتا کارمند وجود داشته باشن که به هیچ صراطی مستقیم نباشن...
هی شما بگی آقا اینجور که شما کار می کنید هر جای دنیا ببرین بهتون میخندن و میگن بیسوادین..میگن نه می دونین ما از اول اینجوری کار کردیم اینکه باید همین جوری کار کنیم...میگی آخه غلطهههه
..میگن عیب نداره چون از اول اینجوری کار کردیم ما!!!!!! ![]()
![]()
تازه اومده میگه کارای شما رو هم درست کردیم![]()
(در اصل ورداشته همه رو به روش خودشون غلط و اشتباه انجام دادن میگن درست کردیم!!!!!!!!!!!![]()
)
۳- فاطی جونم "زلزله" از اینکه همراه همیشگی و تکیه گاه زندگیت رو پیدا کردی واقعا خوشحال شدم و تبریک میگم.. ![]()
امیدوارم در کنار هم بهترین و خوشگلترین روزها رو داشته باشید و زندگیتون پایداااااااار باشه و پر از شادی
..اگه یه کوچولو دیر شد ببخشید![]()
۴- حدس بزنید این شعر از کیه ![]()
خواهشا سعی کنید حدس بزنید دیگه![]()
..خودمم جوابش رو یا چند روز دیگه یا تو آپ بدی میگم..![]()
ای که آهنگ خوشی هستی و شیرین سخنی
پس چرا نغمه خوش را غمین میشنوی
چون که شادی بر شادی بود و غم بر غم
تو چرا آنچه که شادی دهدت می فکنی
یا اگر مایه آزار خودت در بر توست
پس چرا قاعده نفرت و عشق می شکنی
۵- واقعا معذرت که دیر به دیر سر میزنم![]()
..اندکی وقت کم میارم..اما باور کنید آپ همه رو می خونم..حتی اگر کامنت نزارم و اونم به خاطر اینکه یه کوچولو حس کامنت نیست اما میخوووونم![]()